

0
ماشین حساب خوشبختی♥️✨️
منتشر شده در 1404/12/16
امروز 15 اسفند است.
ما دقیقاً وسط روزهایی هستیم که حال و هوایش شبیه جنگ است، و من این ولاگ را درست در همین روز مینویسم.
این چند روز احساسات مختلفی را تجربه کردم؛ شک کردم، بهتزده شدم و کلی حس متفاوت از سر گذراندم.
امروز رفتم تا سالنامه 1405 بخرم.
معمولاً خیلی سریع انتخاب میکنم و وقت هدر نمیدهم، اما این بار هیچکدام از سالنامهها را دوست نداشتم.
در همان لحظه چشمم به یک ماشینحساب افتاد.
انگار داشت با من حرف میزد: «من را بخر… من را بخر.»

خریدمش، اما واقعاً نمیدانستم چرا.
با خودم گفتم شاید برای حسابوکتاب بستههایی که ارسال میکنم به درد بخورد و بهجای گوشی از آن استفاده کنم.
اما تهِ دلم یک چیزی میگفت: نه…
این ماشینحساب برای چیز دیگری است.
این ماشینحساب قرار است خوشبختیهای تو را حساب کند.
قرار است روی لحظههای رایگانت قیمت بگذاری؛
روی ناهاری که میخوری، کفشی که میپوشی، قهوهای که هر روز مینوشی، و آدمهای خوبی که در مسیرت میبینی.
اولش خندیدم.
گفتم یعنی چه؟ چرا باید روی ناهاری که میخورم قیمت بگذارم؟
یا قهوهای که مینوشم را حساب کنم؟
اما بعد با خودم گفتم: هیچ چیز در زندگی بیدلیل نیست، نوا.
از همان لحظه شروع کردم به حساب کردن.
من هر روز قهوه میخورم.
اگر قرار بود آن را از کافه بگیرم، روزی حدود صد هزار تومان میشد.
در سی روز میشود سه میلیون تومان.
یا وقتی وارد مغازهای میشوم و فروشنده با مهربانی برخورد میکند…
این را چند حساب کنم؟
یا آغوش مادر…
واقعاً چه قیمتی میشود برایش گذاشت؟
سر سفره هم شروع کردم به حساب کردن.
مثلاً ماهیای که میخوریم اگر در رستوران میخوردیم چقدر میشد؟
و همین یک کار ساده به من نشان داد که چقدر نعمت رایگان در زندگی داریم؛
چیزهایی که هیچ پولی برایشان نمیدهیم،
اما در واقع خیلی گرانقیمتاند.
معیار خیلی از چیزها برای ما پول شده است.
میگوییم دلار اینقدر شد، مرغ آنقدر شد.
انگار هرچیزی که با پول سنجیده شود، ارزش پیدا میکند.
اما یک ماشینحساب ساده به من یاد داد
که بعضی از ارزشمندترین چیزهای زندگی
اصلاً قیمت ندارند
